معين الدين فراهى هروى ( ملا مسكين )
684
تفسير حدائق الحقائق ( قسمت سوره يوسف )
آمد : كه اين همه گريه از براى چيست ؟ گفت : خداوندا از اشتياق ديدار تو . فرمان آمد كه پس همچنان مىگريى و آن ديده را نابينا مىدارى تا به غير ما نظر نكنى و چون ديده بگشائى نخست بجمال ما بگشائى . لمؤلفه معينى ديدهء غيرت به بست از ديدن غيرت * مگر اين چشم پرحيرت « 1 » به ديدار تو بگشايد شعيب گفت : خداوندا من نيز به اين سودا راضيم تمام عمر بنا بينائى دل نهادم ، به اميد آنكه به دولت وصال فايز آيم . دختران گفتند : اى پدر از حقّ تعالى درخواست كن تا روشنائى چشم ترا كرم فرمايد تا ضايع نمانى . گفت : چون خداى تعالى مرا باشد چگونه ضايع مانم ؟ حقّ تعالى بوى خطاب فرمود : كه اى شعيب به اين سخن كه تو گفتى كليم خود را خادم تو گردانم تا ضايع نمانى . اى موسى خادمى شعيب پيش گير و عصا برداشته از براى وى شبانى كن ، تا بمراد و اصل گردى . بيت شبان وادى ايمن گهى رسد بمراد * كه چند سال بجان خدمت شعيب كند اما گريهء يعقوب چنان بود كه چون بگريه درآمدى تمام در و ديوار با وى موافقت نموده مىگريستى . از ابن عباس مرويست - كه فرمود : يعقوب از ميانهء قوم بيرون رفته بود و بر تلّى خانه ساخته بود تا آوازهء گريه و نالهء او را كسى نشنود ، چون شب درآمدى ،
--> ( 1 ) - ح : مگر اين چشم نابينا .